مثل کویر تشنه باران در قلب تابستان داغ و سوزان، تهران مدتها در انتظار قدوم شهیدان بود و سرانجام پس از مدتها، مردم تهران نگین زیبای 270 شهید سرافراز و عزت آفرین را در حلقه اشک وآه خود گرفتند و با شکوهترین صحنههای عاشقی را با آنها رقم زدند. روز سهشنبه، از هر طیف و گروهی در مراسم تشییع شهدا حضور داشت. نسل سومی و چهارمیها بودند، رزمندهها و جانبازها هم بودند، زنهای جوان و مادران شهدا، پدران قد خمیده و سربلند و...خلاصه همه و همه آمده بودند. شهدا بار دیگر مظهر انسجام و اقتدار ملی شده بودند و باردیگر آمده بودند تا اندوهها و بغضها و خستگیهای مردم را یکجا با عطر بهشتی خود از جامعه بزدایند و نشاط و ایمان را دوباره به ما برگردانند. آمده بودند تا غبار تردید و تشکیک را از دلها پاک کنند. این را از چشمان بارانی زن جوانی که غریبانه مویه میکرد میشد فهمید، از صورت داغ و سرخ شده نوجوان نسل چهارمی که زیر آفتاب داغ ،ساعتها ایستاده بود تا بدرقهگر مسافران بهشت باشد، از دست لرزان مادری که پس از سی سال عکس جوان رعنای شهیدش را دردست گرفته بود و خمیده قد و استوار قامت پشت سر تابوت شهدا مویه میکرد. از همه صحنههای آن روز به یاد ماندنی،این موضوع کاملا پیدا بود
