نازعات313

آخرین نظرات
نویسندگان

۶۸ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

خالد اسلامبولی با تکبیر و فریاد «منم قاتل فرعون» با بی دادگاه نظامی مصر مواجه شد و سرانجام نیز به حکم این بی دادگاه به جوخه اعدام سپرده شد و شربت شهادت نوشید


نوید شاهد/ روز 14 مهر 1360 ، خالد اسلامبولی و سه همرزمش ، دست به اعدام « انور سادات »رییس جمهور خائن مصر ، زدند. این مجاهدان ، بلافاصله پس از اعدام فرعون مصر دستگیر شده و مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفتند و چند ماه بعد ، در بی دادگاه رژیم «مبارک» حکم اعدام خود را دریافت کردند.
خالد بن احمد شوقی اسلامبولی یک افسر مصری و عضو گروه جهاد اسلامی مصر بود که به همراه تنی چند از همرزمان مسلمانش در روز ۶ اکتبر ۱۹۸۱ انور سادات رئیس آمریکایی رژیم مصر را روانه جهنم کرد.
او در سال ۱۹۵۵ میلادی در مصر متولد شد. و در مدرسه فرانسوی «نوتردام» قاهره تحصیل کرده، سپس به ارتش مصر پیوست. او در سن ۲۰ سالگی با درجه ستوانی در واحد توپخانه ارتش مصر مشغول خدمت شد.خالد اسلامبولی مدتی با جنبش اسلامی «الجهاد» که مخفیانه فعالیت می کرد همکاری داشت.
او پس از برنامه ریزی دقیق در روز ۶ اکتبر ۱۹۸۱ (۱۴ مهر ۱۳۶۰) هنگامی که واحدهای ارتش و نظامیان کشور مصر در سالگرد جنگ رمضان در برابر انور سادات رژه می رفتند، در ساعت ۱۲:۴۰ به همراه چند همرزمانش به جایگاه مخصوص حمله کرد. در این حمله علاوه بر انور سادات فرعون مصر، ۵ نفر دیگراز مقامات رژیم او نیز کشته شدند. ۲۸ نفر از جمله ۱۴ افسر آمریکایی نیز زخمی شدند.
خالد اسلامبولی به همراه سه تن از همرزمانش دستگیر و روانه زندان شدند. او و سایر متهمان در قفس های فولادی در دادگاه شرکت می کردند. وی طی جلسات محاکمه خود انگیزه اش را از قتل انور سادات، بستن پیمان سازشکارانه کمپ دیوید اعلام کرد که خیانتی بزرگ به آرمان رهایی فلسطین بود.
سرانجام خالد اسلامبولی در ۱۵ آوریل ۱۹۸۲ (۲۶ فروردین ۱۳۶۱) به اعدام محکوم شد و حکم اعدام وی در آوریل ۱۹۸۲ به مرحله اجرا گذاشته شد و به شهادت رسید.
وصیت نامه شهید خالد الاسلامبولی
پدر، مادر، خواهران و برادر عزیزم محمد!
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
بر شما باد التزام به احکام اسلام و عمل به قرآن و ترس از خداوند. من شما را به اطاعت از دستورات خداوند دعوت می کنم. امیدوارم به خاطر مشکلاتی که شما را دچار آنها می کنم، مرا ببخشید و مورد عفو قرار دهید.
خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب و هدایت کرد و ان شاء الله ما و شما را در بهشت در کنار یکدیگر جمع خواهد کرد.
حاکم جامعه ما طغیان کرده و جباری را پیشه خود ساخته است. امت اسلامی راهی برای خلاصی از او ندارد مگر با قتل او ...
مادرم! ناراحت نباش، چون ما به اذن خداوند در زمره شهدا هستیم. نامه من زمانی به شما خواهد رسید که در دنیای آخرت قرار داریم.
خواهرم انسیه و سمیه و برادرم محمد را به خداوند می سپارم. مبلغ پولی که نزد خواهرم انسیه است، بین فقرا و مساکین تقسیم شود و فرزندانش فاطمه و مروه با تربیت اسلامی و مقید به دستورات شرعی تربیت شوند.
ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی باصهیونیست ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد.
اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله

شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

رژیم نامبارک مصری از دادن اجساد این 5 نفر به خانواده هایشان خودداری کرد و آن ها را به طور پنهانی در گورستان ناشناسی به خاک سپرد و تا همین امروز نیز محل دفن این شهیدان ناشناس است.

.


شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

محمد انور سادات و محمد حسنی مبارک ، فراعنه اسبق و سابق مصر ، دقایقی قبل از آغاز عملیات شهید خالد اسلامبولی

شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

اولین ثانیه های آغاز عملیات اعدام فرعون مصر

شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

شهید خالد اسلامبولی و یارانش ، جایگاه فرعون مصر را به گلوله می بندند

شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

شهید خالد احمد شوقی اسلامبولی(طراح و رهبر عملیات اعدام فرعون مصر)

شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

شهید حسین عباس محمد(از مجریان عملیات اعدام فرعون مصر)

شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

شهید عطاطایل حمید (از مجریان عملیات اعدام فرعون مصر)

شهدایی که مبارک مزارشان را پنهان کرد

شهید عبدالحمید عبدالسلام عبدالعال(از مجریان عملیات اعدام فرعون مصر)

 


 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۴۹
امیر مهدوی

در تاریخ روایت شده که عبد الله بن سلام از یهودیان عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که اسلام را پذیرفت و رسما در صف مسلمانان قرار گرفت. او دوستى یهودی به نام "زید بن سعنه" داشت. عبدالله پس از پذیرش اسلام همواره زید را به اسلام دعوت مى کرد و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح  مى داد، ولى زید هم چنان بر یهودى بودن خود پافشارى مى کرد و مسلمان نمى شد.

عبدالله مى گوید: روزى به مسجد النبى رفتم. ناگاه دیدم که زید در صف نماز مسلمانان نشسته  و مسلمان شده است. بسیار خرسند شدم. لذا نزدش رفتم و پرسیدم: علت مسلمان شدنت چه بوده است؟ زید گفت: روزی کتاب آسمانى تورات را مى خواندم؛ وقتى به آیاتى که در مورد اوصاف محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود رسیدم، با ژرف اندیشى آنها را خواندم  و ویژگى هاى او را که در تورات آمده بود، به خاطر سپردم. با خود گفتم بهتر آن است که نزد محمد روم و او رابیازمایم و بنگرم که آیا او داراى آن ویژگى ها که یکى از آنها "حلم و خویشتن دارى " بوده است یا نه؟

چند روز به محضرش رفتم و همه حرکات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقیق خود قراردادم. همه آن ویژگى ها را در وجود او یافتم، ولی با خود گفتم تنها یک ویژگى مانده است، باید در این مورد نیز به کند و کاو خودادامه دهم. آن ویژگى حلم و خویشتن دارى او بود؛ چرا که درتورات خوانده بودم: "حلم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر خشم او غالب است، جاهلان هرچه به او جفا کنند، از او جز حلم و خویشتن دارى نبینند."

روزى براى یافتن این نشانه در وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم. در مسجد دیدم که عرب بادیه  نشینى سوار بر شتر به آنجا آمد. مرد عرب وقتى که  محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید، پیاده شد و گفت: من از میان یکی از قبیله ها به اینجا آمده ام، خشکسالى و قحطى باعث شده که همه گرفتار فقر و تنگدستی شده ایم. مردم آن قبیله مسلمان هستند و امید آن رادارند که به آنها احسان کنى." در این هنگام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از على (علیه السلام) پرسید که آیا از وجوه قبلی چیزى نزد او باقی مانده است یا نه؟ على (علیه السلام) گفت: "نه". پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حیران و غمگین شد. من همان لحظه به محضرش رفتم و عرض کردم: اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خرید و فروش سلف کنم؛ اکنون این مبلغ را به تو مى دهم تا هنگام فصل محصول، همین مقدارخرما به من بدهى. آن حضرت پیشنهاد مرا پذیرفت و معامله را انجام داد و پول را از من گرفت و به آن عرب بادیه نشین داد.

من هم چنان در انتظار بودم تا این که هفت روز به فصل چیدن خرما مانده بود. در این ایام، روزى به صحرا رفتم. در آنجا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که درسایه درختى نشسته و هر کدام از یارانش در گوشه اى نشسته اند. من  گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، گریبانش را گرفتم و او را خطاب قرار دادم و گفتم:" من شما را خوب مى شناسم که مال مردم را مى گیرید و در بازگرداندن آن کوتاهى و سستى مى کنید. آیا مى دانى  که چند روزى به آخر مهلت  بیشتر باقی نمانده است؟"

من با کمال  بى پروایى این گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار کردم (با این که چند روزى به آخر مهلت باقى مانده بود.) ناگاه از پشت  سر آن  حضرت، صداى خشنى شنیدم؛ عمر بن خطاب را دیدم که شمشیرش را از نیام برکشیده است. او به من رو کرد و با بکار بردن کلامی ناشایست، گفت: دور باش. در این هنگام، عمر خواست  با شمشیر به من حمله کند، اما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از او جلوگیرى کرد و فرمود: " نیازى به این گونه پرخاشگرى نیست، باید او (زید) را به حلم  و حوصله سفارش کرد». آن گاه به عمر فرمود تا مقدار معینی از خرمائی خاص را به من بدهد. عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد؛ به علاوه بیست پیمانه دیگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: این زیادى چیست؟ گفت: چه کنم حلم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) موجب آن شده است، چون تو از نهیب و فریاد خشن من آزرده شدى، او به من دستور داد این مقدار بیشتر به تو دهم، تا از تو دلجویى شود و خوشنودى تو به دست آید.

هنگامى که آن اخلاق نیک و حلم عظیم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم، مجذوب اسلام  و اخلاق زیباى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شدم و گواهى به یکتایى خدا، و رسالت  محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.

در سیره عملى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، صدها نمونه مشابه از این اخلاق نیک و زیبا وجود دارد که هر کدام، نشانگر قطره اى از اقیانوس عظیم حسن خلق آن حضرت است؛ همان گونه که خداوند با تعبیر

"و إنک لعلی خلق عظیم "و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى  به این مطلب  اشاره فرموده است. این شواهد تاریخی از اخلاق نیکو، یکى از راز و رمزهاى مهم پیشرفت اسلام  را که بسیار در گسترش آن نقش داشت، روشن می نماید.
منابع : نقش اخلاق در سیره عملی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)"، تألیف "حجة الإسلام و المسلمین محمدی اشتهاردی، وبلاک شباهنگ و...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۴ ، ۰۸:۲۴
امیر مهدوی

 سیده‌آزاده امامی: در زمانه‎ محرومیت از ظهور حضرت ربیع‎الأنام، آقای من! بهار برای ما با طلوع روی ماه شما تحویل می‎شود و قبله‎نمای قلب‎های ما به سمت چشم‎های شما جهت می‎گیرد و گام‎های ما به همان راهی می‎رود که شما نشانه‎گذاری فرموده‎اید...


فرمودید امسال سال «همدلی و همزبانی» «دولت و ملت» باشد؛ سمعاً و طاعتا! ما که از صبح روز 14خرداد 68 لبیک‎مان را گفته‎ایم و هر روز و هر آن میثاق‎مان را تجدید کرده‎ایم؛ مثلا همین صبح روز 25 خرداد 92 که به دولتی که رأی ندادیم تبریک گفتیم و برایش آرزوی توفیق کردیم، هم خودمان هم منتخبان‎مان به انتخاب هموطنان‎مان تمکین کردیم و دولت منتخب را به رسمیت شناختیم اگرچه با حداقلی‎ترین حدنصاب قانونی، چه اینکه همین حدنصاب حداقلی قانونی بود و قانون برای ما حجت. ما پایبندی‎ به مردم‎سالاری و رأی اکثریت- اگرچه در نازل‎ترین سطح- را به رخ آنهایی کشیدیم که سال‎ها هیاهوی غوغاسالارانه‎شان در تعلق خاطر به دموکراسی و رأی اکثریت گوش فلک را کر کرده بود اما آنجا که کار به آزمون عیار ادعای ایشان رسید نانجیبانه از تمکین به رأی نجومی ملت سر باز زدند و زیر میز بازی زدند و دروغ کثیف تقلب ‌ساز کردند و آوردند بر سر مملکت آنچه یکی قصه دارد پر آب چشم! که مردم‎سالاری برای ما جاده یک‎طرفه‎ای نیست که تنها وقتی نام منتخب ما از صندوق بیرون بیاید به آن تمسک جوییم و آن را حاصل رعایت «حق‎الناس» بدانیم، ما همیشه بر این مدار بوده و هستیم، چه پیروزی از آن ما باشد، چه از آن رقیب! همیشه بر این مداریم و از رویکردهای مزورانه مبرا!
ما به دولت تبریک گفتیم و برایش آرزوی توفیق کردیم و سوگند خوردیم مادام که در راستای حفظ آرمان‎های انقلاب و دستاوردهای غرورآفرین ملی گام بردارد و هنجارهای ارزشی و اعتقادی نظام را محترم شمارد تمام‎قد به حمایتش قد علم کنیم که در نگاه ما هر دولتی- خواه منتخب یا غیرمنتخب ما- دولت نظام اسلامی است و ذیل نظام اسلامی تعریف می‎شود و لاجرم توفیق یا خدای‎ناکرده عدم توفیق آن به پای نظام نوشته خواهد شد و از آنجا که دلبستگی ما اولاً و بالذات اصل نظام است به مقتضای آن و به قدر طاقت و توان در توفیق دولت می‎کوشیم و برایش آرزوی توفیق داریم. بر خلاف آنها که «صرفاً» دولت برای‌شان موضوعیت دارد و همه توجه‎شان معطوف دولت است- البته نه هر دولتی!- و چه بسا سر آن دارند که دولت را در «تقابل» با نظام تعریف کنند و نه «ذیل» نظام و کار ویژه‎ای از دولت انتظار دارند که به موجب آن به نحوی آرام و نامحسوس به خدشه در آرمان‎های نظام بینجامد، چنانکه در دوره‎هایی به صراحت شاهد این رویکردها بوده‎ایم!
خدای بزرگ گواه است که موفقیت دولت، هر دولتی که باشد، البته مشروط به همان شرط اساسی التزام به آرمان‎های انقلاب و صیانت از دستاوردهای انقلاب، آرزوی ماست، حتی بیشتر از آنان که در ظاهر تظاهر به حمایت از دولت می‎کنند، که دولت برای ما دولتِ نظام است! این اصلاً اقتضای اصولگرایی ماست که حتی حمایت و کمک کنیم به دولتی که به او رأی نداده‎ایم اگر مراعات «اصول» را بکند و از آن‎سو حمایت و رأی و تایید خود را پس بگیریم از دولتی که مراعات «اصول» را نمی‎کند! آقای من! این را از خود شما آموخته‎ایم که «چک سفید امضا» به کسی نمی‎دهیم و مجبور نیستیم ذیل خلاف‎ها و خدای‎ناکرده خیانت‎های کسی را امضا کنیم و خود را متعهد به کسی بدانیم، که «اصول» برای ما ملاک است نه «اشخاص»؛ به مقتضای همین نگاه اصیل اصولگرایانه بود که مدعی کج‎روی‎های مردی شدیم که روزی خودمان به قدرتش رسانده بودیم! تعارف که نداریم، «اصول» برای ما ملاک است و حق و وجدان و این از افتخارات ما «اصولگرایان» است، به عکس آنها که لب فروبسته‎اند از تقبیح و طرد بستگان و وابستگانی که به صراحت در برابر آرمان‎های نظام قد برافراشته و در مقابل اصل نظام شمشیر از رو بستند و خیال‎ها داشتند، که بحمدالله رؤیای‌شان کابوس شد!
ما به دولت تبریک گفتیم و برایش آرزوی توفیق کردیم اما آقای من! رویکردهای فرهنگی دولت «نگران»مان کرد؛ «نگران» شدیم وقتی دیدیم هنجارهای فرهنگی و ارزش‎های اعتقادی آنگونه که باید وجهه همت مسؤولان نیست! «نگران» شدیم وقتی دیدیم هجمه به باورهای الهی ما شدت گرفته است و کسی برنمی‎آشوبد! «نگران» شدیم وقتی دیدیم مبانی اعتقادی و ارزشی نظام خدشه‎دار می‎شود آن‎هم در دولتی که رئیسش ردای «روحانیت» بر تن دارد! «نگران» شدیم وقتی شما از اوضاع فرهنگی کشور ابراز «نگران»ی فرمودید و چندان که باید گلایه شما جدی گرفته نشد و شما مکرر در مکرر هشدار دادید! «نگران» شدیم وقتی...
آقای من! نگاه‎های خوش‎بینانه دولت به آن‎سوی مرزها «نگران»مان کرد؛ «نگران» شدیم وقتی تفاوت‎های نجومی «آنچه مرقوم داشته‎اند» را با «آنچه رقم زده‎اند» دیدیم! «نگران» شدیم وقتی شانه‎به‎شانه رفتن «فرزندان انقلاب» را با ‎عمال شیطان دیدیم آن‎هم در اوج روزهای هجمه به ساحت قدسی پیامبر اسلام(ص)! «نگران» شدیم وقتی قهقهه‎های آقایان را با عجوزه بزک کرده شیطان دیدیم! «نگران» شدیم وقتی...
«نگران» شدیم و «نگران»ی‎هایمان را گفتیم اما آقایان مرحمت فرموده حوالت «به جهنم» دادند، «کم‎سواد» و «بی‎دین» و «بی‎قانون» و «حسود» و «جیب‎بر» و... خطاب‎مان کردند! اینکه دلیل «نگران»ی ما جیب خودمان بود، یا نگران به ثمن بخس دادن دستاورد دانشمندان شهید این سرزمین بودیم را خدا می‎داند و همین‎که خدا می‎داند کافی است که به حق داوری کند میان ما در روز واپسین و آنجاست که آنها که خلاف گفته‎اند در محضر حضرت حق شرمسار و سرافکنده خواهند شد! اما خدا گواه است که ما حتی «نگران» آن بودیم که «دست چدنی» پنهان زیر «دستکش مخملین»، انگشت‎های آقایان را خرد نکند! خدا گواه است ما دلسوزانه «نگران» همین مردان مذاکره هستیم که نام و نشان نیک‎ از ایشان برای آیندگان به یادگار بماند! خدا گواه است ترغیب دولت به آزمودن راه‎های دیگر از سر «نگران»ی ماست که مباد در صورت بن‎بست بودن این تنها راهِ برگزیده دستش در محضر ملت خالی بماند و...! اما آقایان الطاف‎شان! نسبت به ما بی‎کران بود و هر روز در انتظار لطفی! دیگر از جانب ایشان بوده و هستیم...!
آقای من! ما «نگران» آن «نگاه عقیم»ی هستیم که دیده به بیرون از مرزها دوخته و بر ظرفیت‎ها و امکانات بی‎کران بومی چشم پوشیده و بر آن است که از این نمد کلاهی برای ملت تواند ساخت اما غافل از آنکه با چنین نگاهی صرفاً کلاهی بر سر دولت و ملت خواهد رفت!
«نگران» آن «تدبیر»ی هستیم که همه تخم‎مرغ‎های شانسش را در سبد پوسیده «امید» به دشمن گذاشته است، دشمنی که نه حتی به سابقه دیرینه کینه‎ورزی و عهدشکنی که به خدعه و خلف وعده همین «توافق»! اخیرش صدای خود این حضرات را هم درآورده است!
«نگران» روی دیگر سکه «شعار» این «سال‎ها» هستیم؛ اینکه «حماسه سیاسی» و «عزم ملی» در سال‎های گذشته به همت «ملت» تمام و کمال محقق شد اما سهم «دولت» که «حماسه اقتصادی» و «مدیریت جهادی» بود آن‎گونه که باید و انتظار می‎رفت، ادا نشد! اینکه «ملت» پیشگام و تازان، هفت شهر انجام وظیفه‎اش را رفته است و «دولت» هنوز اندر خم یک کوچه مانده است. از این است که بی‌آنکه نیاز به غیب‎گویی و رمالی داشته باشیم تکلیف شعار امسال هم پیشاپیش برای‌مان معلوم است!
«نگران»یم اما آنجا هم کار دولت بر مدار «تدبیر» بوده باشد صمیمانه «تقدیر» کرده‎ایم، شاهدش حمایت تمام‎عیار ما از شاگرد اول کابینه است که حتی هدف تیرهای ناجوانمردانه برخی مدعیان حامی دولت نیز واقع شد، یا حمایت از «سرهنگ»های کابینه که کارشان را خوب بلدند، یا...
آقای من! ما «نگران»یم و «نگران»ی‎هایمان را خواهیم گفت که خود شما ما را از «بی‎تفاوتی» برحذر داشته‎اید.
آقای من! ما «نگران»یم اما از دولت مادام که در راستای حفظ آرمان‎های انقلاب و دستاوردهای غرورآفرین ملی گام بردارد و هنجارهای ارزشی و اعتقادی نظام را محترم شمارد، حمایت می‎کنیم و برای توفیقش دعا...
که از روز نخست گفته‎ایم «لبیک یا خامنه‎ای»...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۱۵
امیر مهدوی

مرحوم کلینی از «حسین بن‌علوان» روایت می‌کند که گفت: ما در مجلسی بودیم، و در آن طلب علم می‌کردیم. در یکی از سفرها هزینه من تمام شد و یکی از یارانمان گفت: امیدت به کیست؟ گفتم فلانی، گفت: در آن هنگام به خدا سوگند که حاجتت روا نمی‌شود و به آرزویت نمی‌رسی و طلب خود را به دست نمی‌آوری! گفتم: تو را چه شده که این سخن را می‌گویی و چرا؟ گفت: صادق ال‌محمد(ع) به من حدیث کرد که به تحقیق در یکی از کتاب‌ها خوانده که خداوند متعال می‌فرماید: به عزت و جلال و بزرگواری و رفعتم بر عرشم سوگند، هرکس که به غیر من امید بندد، امیدش را قطع و به  ناامیدی تبدیل می‌کنم، و نزد مردم بر او جامه خواری و ذلت می‌پوشم، و او را از قرب خودم دور می‌کنم، و از وصلم دورش می‌سازم.
آیا در رفع شداید امید به غیر من دارید؟ با اینکه رفع شداید به دست من است، و به فکر خود درب خانه غیر مرا می‌کوبید؟ با اینکه  کلید مشکلات در دست من است و درب خانه‌ها همه بسته است، ولکن درب خانه من بر روی آنهایی که مرا می‌خوانند باز است. (1)
1- سخن خدا (کلیات احادیث قدسی)، ص 124

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۰۷
امیر مهدوی
مرتضی صالحیان

زن موجودی بسیار لطیف و عاطفی است. عواطف زنانه در لطافت چنان است که اگر این نسیم روح‌بخش بر خانه و یا جامعه‌ای نوزد، زندگی انسانی معنای خودش را از دست می‌دهد و آرامش و آسایش از زندگی بشر رخت بر‌می‌بندد. از نظر قرآن، جایگاه زن در ایجاد ارتباطات انسانی تا چنان اوجی است که رحمت رحمانی میان انسان‌ها را به زن نسبت داده و بر وجوب صله‌رحم تاکید کرده است؛ زیرا اگر این ارتباط با خاستگاه رحم زنانگی نباشد، انسجام اجتماعی و روابط انسانی شکل دیگری می‌گرفت و به یک معنا از هم فرو می‌پاشید و ما چیزی به نام خانواده و جامعه نداشتیم. نویسنده در مطلب پیش رو نقش زن و صله‌رحم را در ایجاد ارتباطات انسانی تبیین کرده است.

زن ،خاستگاه بهترین و کامل‌ترین نوع ارتباطات انسانی
پیوند میان انسان‌ها در اشکال و انواع گوناگون وجود دارد،‌ پیوند میان دو انسان با توجه به روش و محتوا و اهداف متفاوت است. گاه نسبت میان دو انسان، تنها در حوزه همکاری‌های اقتصادی و یا مرتبط به حوزه عواطف و احساسات است. همچنین گاه ریشه این پیوند، خونی و نسبی یا شیری و یا سببی و از طریق پیوند زناشویی میان یک مرد و زن است. اهداف ارتباط نیز انواع و اقسام ارتباطات را پدید می‌آورد.
اما شاید نتوان موردی را پس از اخوت و ارتباط دینی یافت که قوی‌تر از ارتباطی باشد که از طریق زن پدید می‌آید؛ از این رو مسئله صله‌رحم، به زن و رحم زنانگی ارتباط می‌یابد و نقش بی‌بدیل و بی‌نظیر زن را در جامعه مشخص می‌کند.
خداوند در آیاتی از جمله آیه نخست سوره نساء بیان می‌کند که همه انسان‌ها از یک نفس آفریده شده‌اند و حتی زوج همین نفس از خودش آفریده شده و سپس از این زوج، مردان و زنان در جهان پراکنده شده‌اند. پس هیچ انسانی را نمی‌توان یافت که از حضرت آدم و حوا آفریده نشده باشد. البته تنها  خداوند حضرت عیسی(ع) را استثنا کرده و آفرینش او را همانند آفرینش آدم دانسته است که او نیز ازدواج و فرزندی نداشته است که این حکم کلی را تغییر دهد. (آل عمران، آیه 59 و روایات تفسیری)
قرآن در آیه 21 سوره روم می‌فرماید که خداوند از نفس خودتان همسرانی را آفرید تا با آنان به سکونت برسید و مودت و رحمت در میان شما برقرار گردد. در این آیه به صراحت بر این نکته تاکید شده که آثاری چون سکونت، مودت و رحمت در سایه وجود زن شکل می‌گیرد. بنابراین، آرامش آسایش، محبت، مهر، صفا، دوستی، رحمت و مجموعه عواطف و احساسات را می‌بایست در وجود زن جست‌وجو کرد.
هر چند که ارتباط ابتدایی میان زن و مرد در چارچوب پیوندهای سببی است ولی باید توجه داشت که در همین آیه و آیه نخست سوره نساء بر این نکته مهم و واقعیت اساسی تاکید شده که مرد و زن از یک نفس آفریده شده و ارتباط میان زن و مرد یک ارتباط نفسانی و روحانی است. پس پیش از اینکه ارتباط جسمی و جنسی و فیزیکی میان دو جنس برقرار باشد، این ارتباط  عاطفی و روحانی و نفسانی است که میان دو جنس برقرار بوده است. از این رو در آیه 21 سوره روم آیات دیگر، با واژه (انفسکم؛ نفس خودتان) بر این ارتباط تاکید می‌کند.
شگفت آنکه این ارتباط اولیه میان زن و مرد هر چند که سببی است، ولی بنیاد همه ارتباطات دیگر را شکل می‌دهد و خویشاوندی و پیوندهای خانوادگی را در دو شکل سببی و نسبی سبب می‌شود: چرا که خویشاوندی یا همان قرابت، نسبت، خویشی و رحم کسی است که به واسطه نسبت یا از طرف پدر یا مادر و جز آن به شخص نزدیک باشد. (لغت‌نامه، دهخدا، ج 6، ص 8923-8924، «خویشاوند» و «خویشاوندی») عمو،‌ خاله، دایی و مانند آن از مصادیق خویشان هستند. در آیات قرآنی به هر دو گونه پیوند خویشی یعنی سببی و نسبی با واژگانی مشتقات «قرب»، «رحم»، «نسب»، «صهر»، «ال»، «رهط»، «عشیره» و مانند آن اشاره شده است.
همه روابط و ارتباطات اساسی که در زندگی بشر چه در خانواده یا جامعه بزرگ‌تر خویشان و قبیله و مانند آن شکل می‌گیرد، به زن ارتباط یافته است. از این رو سخن از رحم است که همان زهدان زن برای تولید و تربیت و پرورش فرزند و نسل بشر است.
برادری در جامعه دینی
در آموزه‌های اسلامی میان امت یک جامعه دینی که از اقوام و نژادهای خونی گوناگون و رنگ‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف بشری تشکیل شده یک پیوند عاطفی مرتبط با زنان وجود دارد. در این راستا سخن از برادری و اخوت دینی است و خداوند در قرآن ارتباط میان رهبران دینی با اقوام خود یا اقوام دیگر را مبتنی بر اخوت دانسته است (شعراء، آیات 106 و 124 و 142) و حتی قوم لوط که از قبیله آن حضرت(ع) نیست به عنوان برادر مورد خطاب قرار می‌گیرد. (اذ قال لهم اخوهم لوط الا تتقون؛ شعراء، آیه 161)
خداوند از مومنان می‌خواهد که شکرگزار نعمت اخوتی باشند که میان اقوام گوناگون و رنگ‌ها و نژادها و زبان‌ها و فرهنگ ارتباطی بر پایه امت‌سازی ایجاد کرده است (آل‌ عمران، آیه 103؛ بقره، آیه 220) اصطلاح برادر دینی به صراحت در آیه 11 سوره توبه و آیه 5 سوره احزاب و آیه 10 سوره حشر بیان شده است.
ارتباط عاطفی جامعه از طریق مادر
جامعه نیازمند ارتباط عاطفی است تا به همدلی و انسجام و اصلاح برسد و اختلافات را کنار بگذارد و در وحدت برادرانه زندگی کند. این‌جاست که نقش مادر اهمیت خود را نشان می‌دهد. از نظر اسلام محور خانواده و جامعه زن است که از آن رحمت و مودت و عواطف انسانی بروز و ظهور می‌کند. وجود زن با رحمت آمیخته است و مهربانی در وجود زن شکل می‌‌گیرد و به کمال می‌رسد. از همین رو مدار گردش خانه و خانواده زن است هر چند که مردان و پدر خانواده مسئولیت تامین نفقه و هزینه‌ها را دارند و باید مسکن و خوراک و وسایل مادی را فراهم آورند، ولی این زن است که آرامش را برای خانه و خانواده ایجاد می‌کند و در حقیقت روح خانه و خانواده همان زن است. خداوند زن را مایه  سکونت و آرامش دانسته ا ست. اگر پدر، مسکن را تامین می‌کند، این زن است که سکونت و آرامش را به خانه می‌آورد. (روم، آیه 21)
در آیات قرآنی بیان شده که فرزندان از صلب و رحم بیرون می‌آیند. صلب هر کسی پدر اوست ولی جایگاه اصلی را رحم دارد که پرورش وجودی و عاطفی و روانی و مهر و محبت و مانند آن  را به شخص و شخصیت کودک و فرزند می‌بخشد. از این رو در جایی نیامده است که اصلاب، ارحام هستند، بلکه ارحام همان رحم زن است و وابسته به همان رحم زنانگی است. پس آنچه اساس خانواده را سامان می‌بخشد رحم است نه صلب. رحامت، مهربانی، مودت، رحمت، صفا، محبت دوستی و عشق و مانند آن است که خانواده را حفظ می‌کند. در این بخش تنها زن است که به عنوان مادر محور اساسی خانواده و در یک فراز بالاتر در جامعه است؛ زیرا ارحام و صله‌رحم با مرکزیت زن و مادر معنا می‌شود و اگر رحم مادر نباشد هیچ سکونت و آرامشی که جلوه‌های آن محبت و مودت و عشق و  صفا و مانند آن است شکل نمی‌گیرد.به هر حال، زن به عنوان مادر،‌ نقش اساسی در پیوندهای اجتماعی و ارتباطات انسانی ایفا می‌کند و اگر زن یعنی مرکز عواطف و احساسات نبود هیچ‌گونه صلح و صفا و آرامشی در جامعه شکل نمی‌گرفت. این زن است که از طریق وجود و رفتارش ارتباط و انسجام اجتماعی را موجب می‌شود و با رحم رحمت‌آمیز خود، مهر و مودت و محبت را در جامعه گسترش می‌دهد.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۲۳
امیر مهدوی

خدیجه احمد مهرابی

عفاف در مفهوم مقاومت در برابر خواسته های نفسانی، علاوه بر آنکه در قرآن به صراحت مورد توجه قرار گرفته است در روایات وارده از معصومین نیز دارای جایگاه ویژه ای است. عفاف امری عام است. نه تنها زنان بلکه مردان را نیز در زیر چتر خود می‌آورد. از دیدگاه حضرت امام رضا(ع) گستره عفاف از رعایت عفاف ظاهری با پوشش مناسب و عدم تبرّج، فروگرفتن چشم از نگاه به بیگانگان تا حفظ باطن در برابر ارتکاب به حرام، همه جوانب را در بر می‌گیرد. انسان‌های عفیف پایه‌گذار جامعه‌های عفیف هستند که در برابر زشتی‌ها مقاومت نموده و دامن عفتشان را به پلیدی‌ها نمی‌آلایند.  
ابوصلت هروی گوید شنیدم که امام رضا(ع) می‌فرمود: «خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده می سازد پرسیدم امر شما چگونه زنده میشود؟ فرمود علوم و احادیث و معارف ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی‌های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند کرد». (بحارالانوار، مجلسی، جلد 2 صفحه 30) به جهت ترویج قرآن و سیره رضوی و ارائه راهکاری برای جامعه در خصوص گسترش عفاف، در این تحقیق سعی شده به طور کلیدی ذیل چند عنوان کاربردی موارد خاص عفاف را بررسی کرده و راه عفت ورزی را نشان دهد.
مفهوم عفاف
عفاف در لغت به معنی خودداری از کارهای حرام و زشت، پارسایی و پاک دامنی است. شهید مطهری در تعریف عفاف می‌گوید: «عفت حالتی نفسانی است، به معنی رام بودن قوه شهوانی تحت حکومت عقل و ایمان، تحت تاثیر قوه شهوانی نبودن» (تعلیم و تربیت، مطهری، ص154) حضرت علی(ع) درباره حقیقت عفت می‌فرماید: «الصبر علی الشهوه عفه» (سفینه البحار، شیخ قمی، ج 2، ص 395) عفت مقاومت در برابر شهوتهاست و در روایت دیگری می‌فرماید: العفاف: زهاده، ‌عفاف، بی‌رغبتی نسبت به خواسته‌های نفسانی است.
کاربرد عفاف در قرآن
در قرآن واژه «عفت» در 4 آیه در موضوع‏های گوناگونی به کار رفته است. این موضوع‏ها عبارت است از:
1ـ ازدواج
قرآن در امر ازدواج، کسانی را که توانایی مالی و امکانات لازم را ندارند، به استعفاف (طلب عفت) و پرهیز از گناه دستور می‏دهد؛ این نوع خویشتن‏داری در برابر شهوت‏ها است و در روایت‏ها تأکید فراوانی بدان شده است. «و آن‏ها که وسیله ازدواج ندارند، باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان‏را به فضلش بی‏نیاز سازد». (نور ـ 33)
رسول اکرم (ص) فرمودند: «اى جوانان قریش! پاک‏دامنى پیشه کنید. بدانید هر کس خود را در برابر شهوت حفظ کند، بهشت از آنِ اوست». (المعجم الأوسط، ج 7، ص 61)
2ـ زنان سالخورده
در قرآن کریم به پیرزنانی که امیدی به ازدواج آن‏ها نیست، اجازه داده شده است که لباس رویی را در صورتی که زینتشان آشکار نشود، بردارند، ولی اگر احتیاط در پیش گیرند و عفت پیشه کنند و خود را بپوشانند، برایشان بهتر است.
«و زنان از کار افتاده‏ای که امید به ازدواج ندارند، گناهی بر آن‏ها نیست که لباس‏های (رویین) خود را بر زمین بگذارند؛ به شرط این که در برابر مردم خودآرایی نکنند و اگر خود را بپوشانند برای آن‏ها بهتر است و خداوند شنوا و داناست». (نور ـ 60)
استثناء بی حجابی زنان سالمند، در واقع دارای دو شرط است: نخست این که به سن و سالى برسند که معمولاً امیدى به ازدواج ندارند، و به تعبیر دیگر جاذبه جنسى را کاملاً از دست داده باشند، دیگر این که در حال برداشتن حجاب، خود را زینت ننمایند. روشن است که با این دو قید، مفاسد کشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت؛ و به همین دلیل اسلام این حکم را از آنان برداشته است.
این نکته نیز روشن است که منظور از بی حجابی برهنه شدن و بیرون آوردن همه لباس‌ها نیست، بلکه تنها کنار گذاشتن لباس هاى رو است که بعضى روایات(فروع کافی، ج 5، ص 522) از آن تعبیر به جلباب و خمار کرده است. (تفسیر نمونه، ج 14، ص 542)
"قواعد” جمع "قاعده” است و در لغت به معنای زنی است که از حیض و نکاح بازنشسته است. (راغب اصفهانی، ج 1، ص 679)
3ـ درباره ثروتمندان
قرآن درباره ثروت‏مندانی که سرپرست اموال یتیمان هستند و نیازی به گرفتن مال یتیم برای اجرت ندارند می‏فرماید: آنان باید عفت پیشه سازند و از دست بردن در اموال یتیمان خودداری کنند.
«و هر کس (از سرپرستان) بی‌نیاز است، (از برداشت اجرت) خودداری کند و آن کس که نیازمند است به طرز شایسته (و مطابق زحمتی که می‏کشد) از آن بخورد». (نساء ـ 6)
4 ـ درباره تهی‏دستان
هم‏چنین قرآن نیازمندان متعهدی را می‏ستاید که تظاهر به فقر نمی‏کنند و به هنگام نیازمندی از دیگران چیزی نمی‏خواهند.
«(انفاق شما به ویژه باید) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا فرو مانده‏اند (و توجه به آیین خدا آن‏ها را از وطن‏هایشان آواره ساخته است و شرکت در میدان جهاد به آن‏ها اجازه نمی‏دهد تا برای تأمین هزینه زندگی دست به کسب و تجارتی بزنند) نمی‏توانند مسافرتی کنند و سرمایه‏ای به دست آورند) و از شدت خویشتن‏داری، افراد بی‌اطلاع آن‏ها را غنی می‏پندارند، ولی آن‏ها را از چهره‏هایشان می‏شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‏خواهند». (بقره ـ 273)
آیات دیگری در قرآن است که واژه عفت در آنها به کار برده نشده است ولی معنای عفت و خویشتنداری می‌دهد از جمله: «آنان کسانی هستند که خوشتن  را از بی‌عفتی حفظ می‌کنند» (مؤمنون ـ 5)، «و به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ کنند» (30 نور)، «و به زنان با ایمان بگو چشم‌های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند». (31 نور)
حضرت علی(ع) در نهج البلاغه عفت ورزیدن را زینت فقر و شکر گزاری را زینت بی نیازی معرفی می کنند. (حکمت 68و 340)
حضرت در حکمت 474 می‌فرمایند: «پاداش مجاهد شهید در راه خدا بزرگ تر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی‌گردد همانا عفیف پاکدامن فرشته‌ای از فرشته‌هاست».
عمومیت عفاف
عفاف تنها به زنان اختصاص ندارد بلکه از آیات و روایات بر می‌آید که عفاف عمومیت داشته و شامل مردان نیز می‌شود. خداوند در قرآن خطاب به مردان می‌فرماید: «به مومنان بگو چشمهای خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند و دامان خود را حفظ کنند». (نور ـ 30) امام صادق(ع) فرمود: هر کس نامحرمی را دید و چشم خود را به طرف آسمان بلند کرد یا بست، خداوند در بهشت، حورالعین بهشتی را به عقدش درمی‌آورد. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: کسی که نظر به نامحرم را از خوف خداوند ترک کند، خداوند به او ایمانی عطا می‌کند که شیرینی آن را در قلبش می‌یابد. (بهشت خوبان، محمدی نیا، ص 301) در این روایت به رعایت عفّت به نحو عامّ اشاره شده‌است و مقصود روایت اعمّ از زن و مرد است. که پاکدامنی مردان تضمین‌کننده پاکدامنی زنان است. رسول اکرم(ص) فرمودند: پاکدامن باشید تا زنانتان پاکدامن باشند. (نهج الفصاحه، ح‏1089)
عفّت مردان غیر از حفظ چشم و شهوت، حفظ ناموس نیز میباشد، در واقع حفظ عفّت زنان در قلمرو عفّت مردان نیز قرار میگیرد. امام على(ع) فرمودند: «... عِفَّتُهُ (الرَّجُل) عَلى قدرِ غَیرَتِهِ» پاکدامنی او (مرد) به اندازه غیرت اوست؛ نهج البلاغه، حکمت‏47.
و به زنان با ایمان هم می‌فرماید: «به زنان با ایمان بگو چشم‌های خود را  فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند.» (نور ـ 31)
انسان عفیف انسانی است که سنگین و با وقار باشد، از خودنمایی بپرهیزد، در سخن گفتن و رفت و آمد و راه رفتن عفیف و دارای پوشش مناسب باشد.
عفاف در سیره رضوی
از نگاه امام رضا(ع) نگاه کردن اولین مرحله گناه است که باعث تحریک شدن مرد می‌شود. (بحارالانوار، ج 103، باب 61-62) زیرا چنین نگاهی بذر هوی و هوس را در دل می‌کارد (همان ، ج 72 ص 119) پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «نگاه به نامحرم، تیری از تیرهای شیطان است هر کس آن را از خوف خدا ترک کند خداوند حلاوت ایمان را به او می‌چشاند». (حکم الزاهره ج 1، ص 301)
و پوشش و حجاب علاوه بر اینکه موجب جلوگیری از گناه در جامعه می‌شود باعث حفظ حرمت‌ها و البته حفظ عفت خصوصا در زنان می‌شود (همان، ج 104، باب 91 ) و باید این پوشش باعث تبرج نشود که باز این پوشش چیزی جز فساد در پی ندارد (همان). همسران باید به زنان خود اهمیت دهند تا آنها جز برای همسر خود، خود را نیارایند .(همان)
گستره عفاف در قرآن و سیره رضوی
آنچه از کلام خداوند و ائمه اطهار بر می‌آید این است که مهمترین عامل عفاف دینداری و پایبندی به اعتقادات مذهبی است. «بندگان(خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبر بر زمین راه می‌روند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‌گویند (و با بی‌اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند)» (فرقان ـ 63) هرچه انسان دیندارتر باشد عفیف تر است و در کنترل نفس خود محکمتر؛ که «عفّت سرآمد همه خوبیهاست». (غرر الحکم، ح 1168)
لذا در قرآن در توصیف مومنان و عباد الرحمن می‌فرماید: «و لا یزنون» دامان عفتشان هرگز آلوده نمی‌شود و زنا نمی‌کنند. (فرقان ـ 68)
انسان دیندار بر سر دو راهی پاکی و آلودگی، پاکی را برمی‌گزیند. حضرت امام رضا(ع) میفرماید: «ایمان، شناخت به دل، اقرار به زبان و کردار به اندام‏هاست». (میزان الحکمه، ج 1، ص 301) کردار به اندام، حیای چشم و اعضای دیگر را در بر می‌گیرد و لذا حیای بدن جزیی از حقیقت ایمان است.
راهکارهای گسترش عفاف
1) کنترل و محدود سازی نگاه
نگاه ، نقطه عطف روابط زن و مرد است که اگر کنترل نشود زمینه ساز ادامه ارتباط واهد شد و پی آمدهای نامطلوبی بر جای خواهد گذاشت . مردان و زنان که توانایی مهار نگاه خویش را داشته باشند انحراف جنسی را مهار می کنند و زمینه ساز اجتماع سالم می‌شوند. ریشه بیشتر ناهنجاری‌های جنسی بیانگر آن است که نگاه آغاز گر این مسئله بوده است.
امام رضا(ع) در پاسخ به اینکه چرا نگاه مردان نامحرم به موی زنان نامحرمِ متأهل و مجرد حرام است؟ فرمود: زیرا این نگاه، زمینه ساز هیجانی در فرد است که به فساد کشش ایجاد می کند و زمینه ارتکاب عمل ناپسند را که حرام است، فراهم می سازد. (بحارالانوار، ج 103، باب 61-62)
در جای دیگر نیز می‌فرمایند: ‌«نگاه به موی زنان حرام است، چون موجب تحریک و فساد است.»(همان)
پیامبر اکرم(ص)، از شدّت حجب و حیا نگاهشان به زمین بیش از نگاهشان به آسمان بود، عفت ایشان و احترامشان نسبت به هم نشینانشان از همه بیشتر بود و هنگامی که با اصحاب می نشستند، اگر جا برای نشستن تنگ بود، جمع‌تر می‌نشستند تا آنان راحت بنشینند.(کافی ،ج4، ص21)
از فسادها و فحشاهایی که منشاء آن چشم چرانی است، می توان به موارد ذیل اشاره کرد :
- تجاوز به عنف
- گرفتاری به معضل استمناء
- اختلاط و آمیزش زنان و مردان در جامعه و برقراری روابط نامشروع
- خرید و فروش زنان و کودکان به خاطر مسائل جنسی
- فیلم و سی دی های مبتذل برای گسترش فساد و فحشاء و ... .
باید گفت که همه این موارد، یکی از منشأهایش نگاه آلوده است که باعث می شود، جامعه و مردم تنزل کنند و آنها را به فکر شهوت رانی و هوسبازی بیندازد
در سالهای اخیر منشا بیشتر طلاقها نگاه آلوده ذکر شده است.
2) برخورد شدید با روابط جنسی نامشروع
مقام معظم رهبری در شرح حدیث «ما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه بعد معرفته من عفّة بطن وفرج، وما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه من أن یسأل.» من مواعظ علی بن الحسین(ع) (تحف العقول، ص 282)
می‌فرمایند: علت اینکه حضرت، محبوب‏ترین امور نزد پروردگار را بعد از معرفت خدا، عفت بطن و فرج، دانسته و سایر واجبات و عبادات مثل نماز را ذکر نفرموده، این است که: عفت، جلوگیر عامل مزاحم است و همیشه، تأثیر عامل مزاحم، بیشتر از عامل مُعِدّ است، مثل این است که کسى غذاهاى مفید و مقوى مصرف کند اما از آن طرف به‌طور منظم یک سم یا میکروبى را وارد بدن نماید بدیهى است اثرى نخواهد کرد.
در مسائل معنوى، نیز اگر انسان عبادات زیادى انجام دهد اما مرتباً میکروب گناه را در کالبد روح خود وارد کند، اثر عباداتش خنثى مى‏شود. ولى اگر آئینه قلب خود را با گناه تیره نکند فطرت الهی اش او را به رشد و کمال هدایت مى‏نماید. پس ترک گناه اهم از فعل عبادت است و لذا شیطان بیشتر انسان را به گناه وسوسه مى‏کند تا ترک عبادت، چون وقتى گناه بر آدمى سیطره پیدا کرد عبادات او موجب تقرّب وى نخواهد شد.
پس محبوب‏ترین کارها، ترک دو گناه است یکى گناه بطن که ارتباط پیدا مى‏کند با دنیاطلبى، مال‏اندوزى و طمع‏ها و دیگرى شهوات جنسى است.
قرآن در این خصوص با لحنی شدید می فرماید: «هریک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید، و نباید رافت(و محبت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود.»(نور ـ 2)
امام رضا(ع) میفرمایند: عمل زنا گناهش از آدم کشی و قتل نفس بیشتر است زیرا شخص قاتل جز مقتول کسی را فاسد نگرداند ولی شخص زناکار با این کارش نسلی را تا روز قیامت فاسد می‌گرداند. (تفسیر جامع البیان، جلد 4 صفحه 461)
3) حجاب و پوشش زنان و رعایت حریم محرم و نامحرم
پوشش مناسب مهم ترین عامل کاهش تنش در روابط زنان و مردان است . به همین سبب قرآن در آیه 31 سوره نور و آیه 59 سوره احزاب حدود پوشش را برای زنان تعیین می‌فرماید. آنچه از آیات پوشش و تفاسیر شیعه و اهل سنت بر می آید حدود پوشش برای زنان سر و گردن و تمام بدن است و فقط وجه و کفین می توانند دیده شوند زنان باید زینتهای خود را از نگاه نامحرم بپوشانند . حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند «بهترین زنان، زنی است که مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند». (منهاج الصالحین، ج3، ص13)
فلسفه پوشش، جنبه روانی، جنبه اجتماعی و هم بعد استحکام خانوادگی آن است. در آماری که سال 88 داده شد 49 درصد طلاق ها ریشه بی حجابی و بی عفتی داشته است(سایت ثبت اسناد کشور). این آمار بیانگر آن است که اثر اجتماعی بی حجابی بیشتر از اثر فردی آن است.
البته مردان نیز نباید با لباسهای تنگ و شهوت انگیز در جامعه حضور یابند.
امام رضا(ع) می‌فرمایند: «نگاه کردن به موهای زنان شوهردار وغیرشوهردار، حرام است؛ زیرا این نگاه، مرد را تهییج و تحریک می‌کند. و تهییج، شخص را به فساد و داخل شدن در حرام و اعمال ناپسندیده می‌کشاند و همچنین است حکم نگاه به غیر مو،‌ [که نگاه مرد به آنها حلال نیست،] مگر در موردی که حق‌تعالی [در قرآن، آن را استثنا کرده و] فرموده است: «بر زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشسته، امید ازدواج ندارند باکی نیست که لباسهایشان را غیر از چادر بر زمین بگذارند و اشکالی ندارد که به موهای مثل این زنان نگاه شود».  (علل الشرایع، ج 2، ص 565)

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۱۷
امیر مهدوی


نتیجه تصویری برای علیرضا پناهیان


 علیرضا پناهیان :  سال‌روز نهادینه شدن نهالی از انقلاب جهانی اسلام در ایران مبارک باد. نهال «جمهوری اسلامی» شاخۀ ایرانی شجرۀ طیبۀ انقلاب جهانی اسلام است که تاریخی به قدمت و عظمت اسلام دارد. انقلابی که سرآغازش از مکۀ مکرمه بود و مقدماتش را تمام انبیاء فراهم کرده بودند. بذر شجرۀ طیبۀ «انقلاب اسلامی» در کنار چشمۀ زمزم به دستان پاک پیامبر اکرم(ص) کاشته شد. در مکه آن را سرکوب کردند، از مدینه سربرآورد. در مدینه مظلوم واقع شد و در کوفه به اقتدار رسید. در کوفه با ناجوانمردی خواستند آن را به خاک بسپارند، در کربلا قیام کرد. در عاشورا آن را به خاک و خون کشاندند تا نابودش کنند، ریشه‌های خود را در دل زمین گستراند و جاودانه شد؛ تا در زمان ما جلوه‌گر گشت و ۲۲بهمن۵۷ سرزمین ما را رویاند. ما از این شجرۀ تنومند طیبه که در جان جامعۀ ما سر از خاک تاریخ بیرون زده بود، شاخه‌ای با نام «جمهوری اسلامی ایران» دریافت کردیم و آن را به مثابه نهالی نهادینه کردیم که زیر سایۀ آن زندگی کنیم.

 
پس اولاً بهتر است به‌جای آنکه انقلاب اسلامی را متعلق به خودمان بدانیم، خود را به آن متعلق بدانیم. امام در این باره می‌فرمودند: «همه ما در پناه اسلام هر چه داریم هست. ما چیزى نیستیم خودمان، هرچه هست اسلام است. و ما در پناه اسلام اگر چیزى باشیم، هستیم»(صحیفه امام/۹/۴۷۷). از همان اول معلوم بود که این انقلاب ریشه در تاریخ دارد و سرشاخه‌هایش نیز در حصار مرزهای ما باقی نخواهد ماند؛ شعارهایش جهانی بود و ریشه‌هایش در تمام تاریخ و خاک منطقه امتداد داشت. سال‌ها بر تنۀ آن کوبیدند تا آن را قطع کنند و شاخ و برگ‌های آن را بشکنند، که سایه‌اش به همسایه‌ها نرسد، اما هم‌اکنون می بینیم شاخسارهایش بر تمام منطقه سایه افکنده و میوه‌هایش را به تمام مردم منطقه رسانده است. به تعبیر بهتر، نهال‌های نو و مقاومی در هرمنطقه از ریشه‌های خود رویانده است. مقاومت یکی از ثمرات این انقلاب است، بیداری اسلامی یکی دیگر. اخیراً اقتدار مظلومان در مقابل ظالمان یکی دیگر از جلوه‌ها و جوانه‌های آن است که امروز بیش از هرکجا در یمن سر از خاک برآورده است. این انقلاب، جهانی خواهد شد چون ریشه‌هایش در خاک و سرشت آدمیان در سرتاسر عالم وجود دارد و منطقۀ اسلامی ما به نهالستانی برای صدور شاخه‌های آن به جهان مبدل خواهد شد. و روزی خواهد رسید که تمام انقلابیون را به مکه یعنی زادگاه اولی این انقلاب فرا بخوانند، شاید مردم انقلابی یمن برای حضور در مکه آماده می‌شوند.
 
ثانیاً باید بدانیم نظام ما تا زمانی حیات دارد که از اصل خود یعنی «انقلاب اسلامی» جدا نشود. جمهوری اسلامی تا هرکجا در رفتارها و ساختارهای خود، انقلاب را نهادینه کرده، موفق بوده و هرکجا مانند تمام نظام‌های غیرانقلابی به سوی ارزش‌های غیراسلامی حرکت کرده است، مانند دیگر نظام‌های غیرانسانی جهان، ناکام مانده است. بعضی می‌پندارند انقلاب قابل نهادینه شدن نیست و آن را یک وسیلۀ سیال و گذرا تلقی می‌کنند که نمی‌شود در ساختارهای باثبات اجتماعی حفظ شود. آنها نگاهی سطحی به انقلاب دارند و انقلاب را نوعی شلوغ کردن تصور می‌کنند؛ نه تحول در نظام ارزش‌های یک جامعه که باید بر اساس آن ساختارهای جامعه را شکل داد. آنها یا ذهن خود را محدود به انواع اندکی از نهادها و ساختارهای اجتماعی کرده‌اند و خود را از تفکر و خلاقیت بازداشته‌اند و یا مرعوب هیمنۀ پوشالی تمدن غرب شده‌اند و تا تمدن غرب مضمحل نشود به خود نمی‌آیند. غافل از اینکه فلسفۀ جمهوری اسلامی نهادینه کردن اسلام انقلابی در جامعه است.
 
آنهایی که انقلاب را به شورش ترجمه و تفسیر می‌کنند، طبیعتاً ترجیح می‌دهند قانون‌گذاران و مجریان قانون کمی ضد انقلاب باشند. این نگاه به انقلاب در برخی از انقلابیون قدیم رواج یافته است. آنها تصور می‌کنند انقلاب برای به هم ریختن نظام ستم‌شاهی خوب بود نه برای بنیان‌گذاری «ثبات اجتماعی». آنها لازمۀ عقلانیت را در غیرانقلابی بودن می‌دانند و به منطق ضدانقلاب‌ها در ادارۀ جامعه حق می‌دهند. غافل از اینکه رژیم ستم‌شاهی چیزی جز نتیجۀ همین عقلانیت پوشالی که غربی‌ها ادعا می‌کنند نبود. امروز تمام غرب‌زده‌ها که اندیشه‌هایشان تاول زده باید به جنایت‌های غرب علیه بشریت بیشتر نگاه کنند، تا شاید بفهمند ریشۀ این‌همه جنایت کجاست. آیا عقلانیت قلابی که مقابل ارزش‌های انقلابی است منشأ این‌همه جنایت نیست؟ آیا نتیجۀ دمکراسی و حقوق بشر این‌همه جنایت در حق بشریت نشده است؟ نکند آنها معتقدند غرب نتوانسته است شعارهای دمکراسی و حقوق بشر را به‌خوبی پیاده کند؟ این تصور را در اول انقلاب هم، آنهایی که شیفتۀ مارکسیسم بودند، داشتند. وقتی از مشکلات و جنایت‌های کشورهای کمونیستی می‌گفتیم، می‌گفتند آنها نتوانسته‌اند به‌خوبی مارکسیسم را پیاده کنند. غربی‌ها کجای دمکراسی و حقوق بشر را به‌خوبی اجرا نکرده‌اند که این‌همه جنایت و آدم‌کشی را رواج می‌دهند و روا می‌دانند؟ آیا درک این حقیقت دشوار است که این شعارها از اساس فریبا بوده‌اند و خدعه‌ای برای چپاول ملت‌ها بوده‌اند؟
 
باید حقانیت شعارهای انقلاب را در ساختارهای جمهوری اسلامی به اثبات رساند تا جهان از تصور تک‌راهه بودن حرکت بشر در مسیر بیراهه‌ای که ساخته‌اند نجات پیدا کند. «جمهوری اسلامی» اساساً یک نهاد انقلابی است و این کافی نیست که کارگزاران نظام اعم از قانون‌نویسان و مجریان قانون تنها به انقلاب ۵۷ معتقد باشند ولی در طراحی نظامات فرهنگی، اجتماعی و حقوقی به دست دشمنان انقلاب نگاه کنند.
 
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۴ ، ۱۰:۲۵
امیر مهدوی

Image result for ‫حسین قدیانی‬‎

حسین قدیانی

فکر نمی‌کردم مرد این کار باشم. خواندن «من زنده‌ام» را می‌گویم. همین که در یک خط، اصل قصه را می‌دانستم، کافی بود دستم نرود به خواندنش. به حساب غیرت می‌گذاری یا بی‌غیرتی، راحت باش اما من آن مرد نبودم که بروم زیر بار این کتاب. آخر مانده بودم این یک اثر است یا اثیر یا اثیری یا اثیریات یا اسیر یا اسیری یا اسیریات؟ نه! با کلمه بازی نمی‌کنم، بلکه دارم رک و راست می‌گویم که حتی «حاج‌ منصور» هم روضه را باز بخواند، جلدی از «ارک» می‌زنم بیرون، از کوچه بنی‌هاشم می‌روم کوچه کثیف تا ابوحیدر برایم فلافلی بچاقاند! اول بار از دم و دستگاه احسان محمدحسنی «من زنده‌ام» را هدیه گرفتم اما کتاب را که هدیه بگیری، همان بهتر هدیه هم بدهی! بگذریم که این هدیه «من زنده‌ام» بود و خواندنش اعصاب می‌خواست! برای کتاب یعنی خواندن کتاب معتقدم باید پول داد. خود کتاب را می‌توان هدیه داد و هدیه گرفت لیکن خواندن کتاب، مقوله دیگری است. هزینه دارد! خب! دفعه اول از چنگ «من زنده‌ام» سالم آمدم بیرون! دفعه دوم، یکی از رفقای پدر در پاتوق الهی «مسجد جوادالائمه» بعد از نماز عشای ۲۲ بهمن بود که دقیقا زیر عکس بابااکبر شهید، نسخه‌ای از «من زنده‌ام» را داد دستم؛ «اگر قول می‌دهی یک هفته‌ای بخوانی، امانت می‌دهم بهت!» خندیدم؛ «تا در امانت آن‌هم به این سنگینی خیانت نکرده‌ام از لطف‌تان کمال امتنان را دارم!» درآمد که تقریظ «آقا» هم روی اثر هست! الکی مثلا که نه... جدی جدی می‌خواست تحریکم کند، مرا به دام اندازد! حتی مایه‌ای هم از بابااکبر گذاشت و در حالی که نگاهش به تصویر پدر بود گفت؛ «اگر «من زنده‌ام» را نخوانده‌ای، هیچ از جبهه و جنگ و شهیدان زنده‌اند الله‌اکبر و بابااکبر ندانسته‌ای!» گفتم؛ «من فعلا جا مانده‌ام در «پایی که جا ماند». سیدناصر حسینی‌پور، الان سال‌هاست که از بیمارستان الرشید بغداد بیرون آمده، لیکن من زیادی احساساتی‌ام و هنوز گیرم در آن خراب شده خراباتی… اصلا ولم می‌کنی یا نه؟!» آری! من خود یک اسیرم اما نه دست بعثی‌ها، بلکه دست نازنین بعضی‌ها. من اسیر پایی هستم که جا ماند، من اسیر قفسه سینه آن شهیدی هستم که افتاده بود در جاده خندق، مردک بعثی رفت و میله چوبی پرچم دشمن را صاف فرو کرد در قفسه سینه آن شهید که سیدناصر حسینی‌پور از ترس دل مادر این شهید، حتی اسمش را هم نیاورده در کتاب! خودت برو صفحه مورد نظر را پیدا کن که شهید مورد نظر، حتی اسمش هم در دسترس نیست! روضه باز به همین می‌گویند، به همین که قفسه سینه شهید مملکتت، بشود بخشی از خاک دشمن، محل نصب پرچم دشمن! دمت غیرتت اساسی گرم سیدناصر حسینی‌پور که با پایی بدون ساق پا، با مچ پایی آویزان به چند تکه پوست و گوشت و استخوان خرد شده، با بدنی درب و داغان و خون آلود، وقتی دیدی خباثت دشمن از حد بیرون است، تلوتلو خوردی و کشان کشان، دامن‌کشان رفتی و اجساد مطهر شهیدان غلامی و کرم‌زاده را کشاندنی داخل گودال، خاک ریختی روی‌شان، بلکه لااقل قفسه سینه این 2شهید، محل نصب پرچم دشمن نشود! در آن لحظات ابتدایی اسارت، از خیر انگشتری که یادگار همرزمت در کربلای 4 بود گذشتی، آن‌را با دست خودت دادی به مردک بعثی تا برود میله چوبی را از درون قفسه سینه شهید خندق که از محل استقرار تو چند متری فاصله‌ داشت بردارد! خواندم! یادم هست! با اشک و گریه خواندم! یادم هست! احسنت به غیرتت جوانمرد! بعضی‌ها باید چند و چون مذاکره با دشمن را هم از مردان انقلابی یاد بگیرند! انقلابی حتی در اولین دقایق اسارت هم، وقتی می‌خواهد با دشمن وارد مذاکره ‌شود، سخن از روی عزت و غیرت می‌راند! انقلابی حتی در اسارت هم، بیش از آنکه به فکر آسایش خود باشد، در اندیشه آبروی همرزم شهیدش است! وه که چه سخت است مشاهده پرچم دشمن در قفسه سینه شهید وطن! وه که چه سخت است! تو در اسارت، حقا که آزادانه‌تر با دشمن سخن می‌گفتی و خواسته‌ات را مطرح می‌کردی، تا بعضی‌ها در آزادی! می‌دانی سید! پای آدم، چند کیلومتر آن‌طرف‌تر از خاک کربلا جا بماند، طوری نیست؛ این بد است که عقل‌شان را در کفرستان عالم جا‌ بگذارند و باعث فرورفتن پرچم اجنبی درون قفسه سینه صنعت هسته‌ای کشور شوند، بعد هم به ملت تبریک بگویند بابت این افتخار! همدلی با پادشاه عربستان و همصدایی با هاآرتص؛ این بد است! اما این خوب است که وقتی همشیره گفت؛ «کتاب خانم آباد را اگر خوانده‌ای، بده من هم بخوانم» رفتم و از «انقلاب» برایش یک نسخه خریدم. گفت: «چطور بود؟» گفتم: «خودم نخوانده‌ام!» این از بار سوم اما بار چهارم گیر افتادم! در کتابفروشی فلان، چند تایی کتاب و خرت و پرت دیگر خریده بودم. کارت عابرم را که به متصدی صندوق دادم، نمی‌دانم طرف عاشق بود، چه بود، دقیقا ۸۵۰۰ تومان، زیادی از حسابم برداشت کرد! به او موضوع را گفتم و فهمیدم بنده خدا خیال کرده آن نسخه‌ای از «من زنده‌ام» که روی میز کارش جا خوش کرده هم، در شمار خریدهای من است! متصدی صندوق گفت: «اگر بخواهید من الان این ۸۵۰۰ تومان را به شما برمی‌گردانم اما باور بفرمایید «من زنده‌ام» خیلی کتاب خوبی است. توصیه می‌کنم آن را حتما بخوانید!» ضمن تشکر فراوان از راهنمایی ایشان، درآمدم؛ «بی‌زحمت اگر پولم را برگردانید ممنون می‌شوم!» پول را گرفتم و از کتابفروشی زدم بیرون و رفتم جلوی دکه مطبوعات که یک نسخه «وطن امروز» بخرم! چند روزی بود روزنامه نرفته بودم! یاللعجب! صفحه یک وطن، عکس تمام قد خانم معصومه آباد را کار کرده بود و مصاحبه‌ای مطول با ایشان ذیل تیتر «دختران خمینی». نگاهی به صفحه یک روزنامه انداختم، نگاهی به خودم... نگاهی به خانم معصومه آباد، نگاهی به خودم... نگاهی به خدا، نگاهی به خودم... و هر چند که واقعا رویم نمی‌شد، پوست‌کلفتی کردم و برگشتم کتابفروشی! فصل‌های «کودکی»، «نوجوانی» و «انقلاب» را یک روزه خواندم اما به فصل «جنگ و اسارت» که رسیدم، باز سختم آمد! چند روزی بالکل کتاب را گذاشتم کنار! اما در همه این مدت، از در و دیوار و دوست و آشنا و حتی رسانه ملی، آنچه دیده و شنیده می‌شد، تشویق به مطالعه «من زنده‌ام» بود! موضوع را با یکی از دوستان در میان گذاشتم. رسما مسخره‌ام کرد و پیشنهاد داد؛ «از آخر کتاب، بخوان بیا عقب، همین که به ایام اسارت رسیدی، دوباره کتاب رو بگذار کنار!» با آنکه از نظر اهل عقل، مسخره بود لیکن برای من، پیشنهاد بدی به نظر نمی‌رسید. از آخر «من زنده‌ام» چند صفحه‌ای ورق زدم تا به یک سرفصل برسم که الحمدلله خیلی زود رسیدم. صفحه ۶۳۳ کتاب؛ «متن وصیتنامه برادر شهیدم احمد آباد». شروع کردم به خواندن. به به! همین‌طور که داشتم با آن کلمات روحانی و جملات بالایی صفا می‌کردم، ناگاه دیدم «شهید احمد آباد» دقیقا دارد برای این روزهای ما، نه صرفا یک وصیتنامه، بلکه یک یادداشت روز خواندنی و هشداردهنده می‌نویسد؛ «خدایا! شهادت را نصیبم گردان، زیرا که می‌دانی امثال ما از مردن هراسی ندارند و پنداری چون شمع، ذوب می‌شویم اما از این می‌ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند... و اگر هم نسوزیم، که روشنایی می‌رود و جای خود را به شب می‌سپارد! چه باید کرد؟ هم بایستی امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم که فردا شهید نشود. خدایا، بارالها! نکند وارثان خون شهیدان در راهشان گام نزنند. خطابم بیشتر با دولتمردان ماست که نکند شیطان‌های کوچک با خون این فرزندان عزیز «خان» شوند و نکند زمین خونرنگ، به تسخیر هواداران نیرنگ درآید و شهادت این عزیزان، پایگاه دنائت آنها شود و درخت فداکاری‌شان را صاحبان ریاکاری بهره جویند و بالاخره ثمره جنگ یارانمان به چنگ فرنگی‌مسلکان افتد و خونین‌کفنان در غربت بمیرند تا خوش‌باوران غرب، کام گیرند.» من البته به جد امیدوارم «یادداشت روز شهید احمد آباد» مخل مصوبات اینجا و آنجا تشخیص داده نشود که عاقبت، وصیتنامه شهید هم برای خودش یک قفسه سینه‌ای دارد! القصه! اعجاز کلام برادر، مرا آنقدر آرام کرد تا روایت «جنگ و اسارت» را به راحتی از زبان خواهر بخوانم. «من زنده‌ام» را که تمام کردم، معمای «ما رایت الا جمیلا» برایم حل شد! عقیله بنی‌هاشم چه معلم خوبی بود و چه معلم خوبی هست برای عقیله‌های بنی‌انقلاب. جوانمردی، هنوز هم باید در رکاب دختران مکتب زینب سلام‌الله‌علیها درس آزادگی بیاموزد. اگر در اسارت هم می‌توان «آزادانه» و با آنکه زن بود «مردانه» با دشمن سخن گفت، وای بر کسانی که در اوج آزادی، آزادگی را به اسارت کدخدایی می‌برند که دیگر خیلی هم کدخدا نیست! بسی مهم‌تر از آنکه تو اسیر باشی یا آزاد، این است که اساسا «آزاده» باشی! «آزاده» اگر باشی، قادر خواهی بود سالیانی بعد از اسارت، نام کتابت را «من زنده‌ام» بگذاری. اما یک سوال؛ 20 سال دیگر آیا بعضی‌ها هم روی این را خواهند داشت که بر روایت این روزهای‌شان نام «من زنده‌ام» را بگذارند؟! اگر پای «برگه بد» را مرده هم می‌تواند امضا کند، پس دعوت ما به زنده بودن و زنده ماندن است! والله در زندان مخوف الرشید، اسرای ما، چه زن، چه مرد، چه «من زنده‌ام» و چه «پایی که جا ماند» هنگام مذاکره با اجنبی، بیشتر اصول دیپلماسی را رعایت می‌کردند. دیپلماسی، نه به یقه گرد است و نه به صورت‌های اتوکشیده بلکه باید بلد باشی حتی در اوج اسارت، میان آنچه به دشمنی می‌دهی و آنچه از او می‌گیری «توازن» برقرار کنی! یکی دو روز گذشته، مانده‌ بودم در وقاحت طرفداران بعضی‌ها، تا اینکه یادم آمد این جماعت، همان جماعت وقیحی هستند که سال 88 در اوج وقاحت، بی‌هیچ سندی، نظام مظلوم ما را با وجود یک انتخابات باشکوه 40 میلیونی، متهم به «تقلب» کردند! وقاحت، وقاحت می‌آورد اما چه باک که شهامت هم شهامت می‌آورد! سیدناصر حسینی‌پور، زمان اسارت، نوجوان‌تر از آن بود که ریشی به صورت داشته باشد لیکن وقتی مشاهده کرد هزینه آزادی زودتر از موعدش، مصاحبه تلویزیونی بر ضد امام خمینی است، اسارت را بر آزادی برتری داد تا آزادگی را بر اسیری برتری داده باشد! اگر خط قرمز نتیجه هر مذاکره‌ای این است که دشمن لااقل کمتر بخندد، زنده باد مجروح مازندرانی هم‌بند «پایی که جا ماند». آقایان دیپلمات! الفبای دیپلماسی را باید در کتب آزادگان ما فرابگیرید که آثار غربی، لاجرم آدمی را غربی بارمی‌آورد! در «پایی که جا ماند» می‌خوانیم؛ «فرمانده عراقی که سعی داشت امام را مسبب همه گرفتاری‌ها و شکنجه‌های اسرا معرفی کند، با طعنه به مجروح مازندرانی گفت: «حالا خمینی کجاست که بیاد کمکت کنه؟! اینجا خمینی می‌تونه کمکت کنه یا رئیس‌ القائد صدام؟!» مجروح ایرانی که رمق در بدن نداشت، لب‌های تشنه‌اش را بهم فشرد، نم دهانش را به زور قورت داد و در جواب فرمانده عراقی گفت: جواب شما را با شعری از نهج‌البلاغه مولایم آقا امیرالمومنین علیه‌السلام می‌دهم؛ «فان تسالینی کیف انت فاننی، صبور علی ریب الزمان صلیب؛ یعز علی ان تری بی‌کآبه.. ، َفیَشمَتَ عاد او یُساء حبیب. اگر از من بپرسی چگونه‌ای بر سختی روزگار، می‌گویم بسیار شکیبا و توانا هستم. دشوار است بر من که غم و اندوهی در من دیده شود تا دشمنی شاد و دوستی اندوهگین شود». فردای آن روز، نزدیک غروب، جوهره صدای مجروح مازندرانی به ته رسید و شهید شد. او تزکیه شده و تکامل یافته مکتب امام علی علیه‌السلام و پاسدار وفادار امام بود. وقتی در اوج اسارت می‌توان «همدلی با دوست» را به «همصدایی با دشمن» نفروخت، وقتی در اوج اسارت می‌توان دشمن طرف گفت‌وگو را پنچر کرد، وقتی در اوج اسارت می‌توان پاسدار قفسه سینه کشور شد، وقتی در اوج اسارت می‌توان کد از نهج‌البلاغه حضرت ابوتراب آورد و وقتی در اوج اسارت می‌توان بر مدار «ما رایت الا جمیلا» غم را ارزانی صورت یزیدیان کرد و کوچک‌ترین حرفی علیه دوست نزد، پس وای بر جماعتی که در هنگامه آزادی، به جای آنکه شکرگزار خون شهدا باشند، به دشمن خبیث، جلاد و دروغگو القاب عجیب و غریب نثار می‌کنند! من هر چند که می‌توانم بر مدار غم و غصه و طعنه و کنایه، از نتیجه مذاکرات کذا استقبال ‌کنم و همین را که «فرنگی‌مسلکان و خوش‌باوران غرب» کاری با سهمیه دانشگاه «علیرضا» و «آرمیتا» ندارند، مایه بسی خوشبختی تلقی کنم اما بیشتر ترجیح می‌دهم «شکیبا و توانا» باشم و زخمی اگر هست بر چهره دشمن اصل کاری یعنی آمریکا بنشانم. آمریکا مطمئن باشد که در نهایت چه توافق بشود، چه نشود، شعار «مرگ بر آمریکا» از زبان ملت ایران نخواهد افتاد. اصلا اگر از همه جنایت‌های آمریکا علیه ملت ایران صرف نظر کنیم، شیطنت‌های همین 2 سال اخیر شیطان بزرگ در خلال مذاکرات کافی است تا بانگ برآوریم «مرگ بر آمریکا». آمریکا در این 2 سال اخیر به خوبی نشان داد هیچ کجا وحشی‌تر و دروغگوتر و جلادتر و شرورتر و ملون‌تر از میز مذاکره نیست! واقعیت آن است که آمریکا در پای میز مذاکره بیش از پیش آن روی سگ هار خود را نشان می‌دهد! خیال همگان تخت که در 2 سال گذشته، بغض ملت ایران نسبت به آمریکا، نه تنها فروکش نکرده بلکه مضاعف هم شده است. ما در این 2 سال اخیر به خوبی ملتفت شدیم که چرا مردم دنیا در سردادن شعار «مرگ بر آمریکا» با ملت ایران مسابقه گذاشته‌اند. اگر آمریکا یعنی همین جلادان روسیاهی که هنوز توافق نکرده - بنا به قول آقای ظریف- زیر حرف خود می‌زنند، پس زنده باد «مرگ بر آمریکا». اگر آمریکا این همه ناراست و عهدشکن است که دیپلمات‌های ما می‌گویند، پس بیلبوردهای ضد آمریکایی این بار باید بنا به رعایت دل دوستان مذاکره‌کننده هر چه زودتر به سطح شهر برگردند. اگر آمریکا این همه خبیث و پیمان‌شکن است که آقای ظریف می‌گوید، «پس به هر دستی نباید داد دست»! تا دیپلمات‌های عزیز ما بدانند که تنها نیستند، اسلحه دستم بود اوبامای جلاد تحریم را می‌کشتم! روزی در همین حوالی، ولی امر مسلمین جهان فرمودند؛ «چه توافق بشود، چه توافق نشود، اسرائیل ناامن‌تر از قبل خواهد شد» و ملت تکبیر فرستاد. آن تکبیر ملت یعنی؛ چه توافق بشود، چه نشود، آمریکا نزد ملت ایران، منفورتر از قبل جلوه خواهد کرد. باراک اوباما دیو درازگوشی است که خیال می‌کند با یک مذاکره، یک بیانیه، یک تفاهم یا اصلا یک توافق، باز هم آمریکا می‌تواند حکایت زمان پهلوی، ملت ایران را... و دستاوردهای ملت نستوه ایران را از این کوچه به آن کوچه، به هر جا که دلش خواست بکشاند! نخیر آقای اوباما! «هسته‌ای» به دانش بومی این ملت بدل شده! این علم، دیگر پول نیست که بتوانی آن را بلوکه کنی! این علم، در تمام سلول‌های «علیرضا» و «آرمیتا» رسوخ کرده، قابل توقیف و توقف نیست، فلذا چه توافق بشود، چه توافق نشود، صنعت هسته‌ای را هرگز نمی‌توان از دست این ملت خارج کرد! چیزهایی هست که مال این دولت یا آن دولت است، لیکن صنعت هسته‌ای، از آنجا که  دسترنج ملت غیور ایران است، شاید روزگاری مغموم شود اما هیچ روزی مختومه نخواهد شد. چه توافق بشود، چه توافق نشود، آمریکا با همان جمهوری اسلامی طرف است که فرمانده سپاه قدسش «حاج قاسم سلیمانی» است و با همان جمهوری اسلامی طرف است که مرید و رهرو رهبرش «سیدحسن نصرالله» است، تمام! من راز عهدشکنی آمریکا را می‌دانم. در میدان اصل کاری یعنی منطقه غرب آسیا، مکرر در مکرر در حال سیلی خوردن از حاج‌قاسم و سیدحسن است؛ روزی در عراق سیلی می‌خورد، روزی در سوریه، روزی در یمن، روزی در بحرین، روزی در غزه... روزی از حزب‌الله، روزی از انصارالله... آن هم از ژنرال نگون‌بختش پترائوس که هیچ معلوم نیست کجای منطقه است؟! آمریکا فقط یک میز مذاکره را دارد! از همه باد و بروت کدخدا، فقط همین یک میز مانده! دور این میز هم، فقط به دروغ و دغل و خلف وعده زنده است! و دقیقا از همین روست که وقتی در کف خیابان‌های شام، از بشار اسد کم می‌آورد، همان را که روزی می‌خواست سر به تنش نباشد، دعوت می‌کند به دور میز مذاکره! آمریکا می‌خواهد کمبودهای خود در کف خیابان‌های منطقه را با حقه‌ بازی در میز مذاکره جبران کند! به این میز، آمریکا احتیاج دارد. اگر آمریکا به جای جنگ مردانه، با عهدشکنی زیر میز مذاکره می‌زند، «پس به هر دستی نباید داد دست»! آمریکا دنبال بازی برد- برد نیست؛ دنبال انتقام گرفتن از شکست‌های زنجیره‌ای خود در جبهه مقاومت است! با عهدشکن، توافق خوب هم کنی، به هیچ عهدی وفادار نمی‌ماند، وای به حال توافق بد! جمهوری اسلامی اما محتاج میز مذاکره نیست و مرد و مردانه در همان زمین جنگ، یعنی محل کار حاج‌قاسم سلیمانی -بخوانید محل فرار ژنرال پترائوس!- به آمریکا سیلی می‌زند! و سیلی را باید مردانه زد تا بچسبد! همه راز محبوبیت سردار سلیمانی در عمق نفرت ملت ما و ملل منطقه از آمریکا ریشه دارد! چه توافق بشود، چه توافق نشود، اوباما این را خوب می‌داند که هر که ضد آمریکایی‌تر باشد، محبوب‌تر است! آقای اوباما! در همان سرزمینی که ژنرال پترائوس جفت‌پا از آن فرار کرد، ما یک «پا» یک «رد پا» یک «شهید زنده» و یک «اربعین 20 میلیونی» جا گذاشته‌ایم! اینکه مردم عراق، قاسم سلیمانی را از اعماق وجود دوست دارند، با هیچ توافقی مخدوش نمی‌شود! آقای اوباما! میز مذاکره محل کار دیپلمات‌هاست اما محل کار سردار سپاه قدس، اگر امروز کربلاست، فردا می‌شود قدس شریف! حالا می‌خواهد توافق بشود، می‌خواهد توافق نشود! آقای اوباما! تو تنها رئیس‌جمهور آمریکا بودی که موفق شدی حتی به فرنگی‌مسلکان هم عهدشکنی کاخ سفید را ثابت کنی! اگر «تغییر» شعار انتخاباتی تو بود، ملت ما هیچ تجدید نظری در شعار «مرگ بر آمریکا» نخواهد کرد! جناب جلاد تحریم! به عجوزه‌ای می‌مانی که دیگر حتی نمی‌شود بزکت کرد! غربزدگان که در این 2 سال اخیر آمده بودند تا به بهانه حمایت از دیپلمات‌های ایرانی، تو را بزک کنند، اینک ضد آمریکایی‌تر از ما، دیگر به کدخدا، کدخدا نمی‌گویند، بلکه می‌گویند «نامرد پیمان‌شکن»! متهمت می‌کنند حتی به دروغ! به وارونه‌خوانی «بیانیه مطبوعاتی»! آقای اوباما! چه توافق بشود، چه توافق نشود، در این آبادی، هنوز «شهید» است که دارد «یادداشت روز» می‌نویسد! پس برای ملت ما «بیانیه مطبوعاتی» وصیتنامه «شهید احمد آباد» است! ژورنالیسم می‌گوید همین جا مطلب را ببندم اما «شنبه هجدهم تیر 1367/ بغداد/ زندان الرشید/ از میان 5 مجروحی که از زندان شماره یک الرشید آورده‌اند، وضعیت یکی‌شان وخیم است. سینه و سرش آسیب دیده، مثل احمد سعیدی. لهجه مازندرانی دارد. به نظر می‌آید 45 سالی داشته باشد. از بچه‌های لشکر 25 کربلاست. محاسن زردرنگ و بورش مرا یاد برادرم سیدقدرت‌الله می‌اندازد. شلوار کره‌ای دارد. بعثی‌ها پیراهن فرم پاسداری‌اش را پاره کرده‌اند. نگهبان زندان با گازانبر مقداری از محاسنش را کنده است. با وجود مجروحیتش هر بعثی که از راه می‌رسد به شکلی به او طعنه می‌زند و سعی در تحقیرش دارد. صباح دستش را دور سرش می‌چرخاند و با اشاره به او می‌گفت؛ «عمامه‌ات کو؟!» بعضی از دژبان‌ها فکر می‌کردند او «روحانی» است. خود من هم همین تصور را داشتم. آدم ساکت، متین و کم حرفی است اما وقتی حرف می‌زند، بعثی‌ها را تا استخوان می‌سوزاند. پاسدار است و حاضر نیست تحت هیچ شرایطی پاسدار بودنش را به خاطر مصلحت کتمان کند. معاون زندان که ستوان یکم بود، به او گفت: «انت حرس الخمینی؟» در جوابش گفت: «بله من پاسدار خمینی‌ام!» از او پرسید؛ «روحانی هستی؟» مجروح ایرانی جواب داد؛ «نه، پاسدارم!» ستوان که حرف‌هایش را فاضل ترجمه می‌کرد، گفت: «هنوز هم با این وضعیتی که داری به خمینی پایبندی؟» در جواب ستوان گفت: اسارت، ایمان و عقیده را عوض نمی‌کند، ایمان و عقیده را محکم می‌کند!»
ژورنالیسم باز می‌گوید همین جا مطلب را با این شهید «تکامل یافته مکتب امام علی علیه‌السلام» ببند اما چه کنم که هنوز جا مانده‌ام در «پایی که جا ماند»؟!... «حمید که از زمستان سال 1364 خاطرات تلخی داشت، از عملیات والفجر 8 می‌پرسد. جعفر به ستوان حمید عراقی که دلش می‌خواست از آن سوی خاکریزها و آنچه آن شب در آب‌های اروند گذشته بود بداند، گفت: «سیدی! وقتی قاسم سلیمانی فرمانده لشکر 41 ثارالله، غواصان بسیجی رو تو اون سرما، کنار آب اروند جمع می‌کنه، بهشون می‌گه؛ «این آب مهریه فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهاست. خدا رو به حق مهریه حضرت فاطمه قسم بدید که امشب از این آب بگذرید و دل امام رو شاد کنید». سیدی! حالا می‌خوای حضرت فاطمه کمکمون نکنه؟!»
***
بی‌هیچ طعنه و کنایه‌ای، دیپلمات‌های عزیز کشورمان را تشویق می‌کنم به مطالعه «پایی که جا ماند». این کتاب، آنجا به درد آدمی می‌خورد که به مذاکره با دشمن نشسته است تا میان داده‌ها و ستانده‌ها «توازن» برقرار کند... تا بفهمد چرا یک دختر اسیر ایرانی می‌تواند بر کتاب خود نام مقدس «من زنده‌ام» بگذارد! و اما جناب اوباما! چه توافق بشود، چه توافق نشود، ما باز هم زانو زدن تو در برابر حاج‌قاسم سلیمانی و سیدحسن‌ نصرالله را خواهیم دید! این خط، این نشان که هیچ توافقی نمی‌تواند بخت پترائوس نگون‌بخت را در منطقه باز کند! وقتی با بغض آمیخته به احترام از فرمانده سپاه قدس ما سخن می‌گویی، همچین کیف می‌کنم که! کدخدا بی‌کدخدا... ولی فقیه ما اصلا تو را آدم حساب نمی‌کند بخواهد به نامه‌هایت جواب بدهد! تو برو دعوایت را با کنگره حل کن! دوره گاوچرانی گذشته! ندید می‌گویم که «تغییر» شعار رئیس‌جمهور بعدی آمریکا هم هست، از بس با دروغ‌هایت گند زده‌ای به حیثیت کاخ سفید! پرزیدنت روسیاه! مافوق پترائوس! خوب می‌دانم که از دل مذاکره با ایران، دنبال راهی بودی برای علاج محبوبیت فروکاسته‌ات اما از بس که ضد و نقیض حرف می‌زنی، حتی صدای ظریف ما را هم درآورده‌ای! آقای اوباما! خوب گوش کن که این سخن انقلاب اسلامی است با تو، چه توافق بشود، چه نشود؛ «من زنده‌ام»! و این سخن «مرگ بر آمریکا»ست با تو، چه توافق بشود، چه نشود؛ «من زنده‌ام»! پس به کوری چشم تو، به کوری چشم کاخ سفید، اتاق بیضی، کنگره، سیا و پنتاگون، به کوری چشم آن دخترکی که می‌ایستد آنجا، خیال می‌کند ما هم مثل خودش نوگل بهاریم، به کوری چشم حرام‌زاده‌های اسرائیلی، به کوری چشم جان‌کری منفور، به کوری چشم وندی شرمن وقیح و بی‌ادب، این عجوزه مذاکرات، به کوری چشم تروریست‌های دست‌پرورده شیطان بزرگ که هنوز «خورشید» نزده، توسط سردار سراسر ستاره سپاه «ماه» حسابی ادب شده‌اند و به کوری چشم ژورنالیست‌های غربی که لوگوی خود را با رنگ قلاده «ابوبکرالآمریکایی» ست می‌کنند، «یادداشت روز شهید احمد آباد» را با این شعار، نه تمام، بلکه تازه آغاز می‌کنم؛ «مرگ بر آمریکا».

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۰۹:۱۲
امیر مهدوی

غیرت دارای عناصر سه‌گانه است:

1. هویّت‌شناسی یعنی معرفت هویت خویش و دیگران ؛ 2.  غیرزدایی و مراقبت کردن از حریم خود و اجازه ندادن به بیگانه برای ورود به آن حریم ؛ 3. غیرگریزی یعنی پرهیز از تجاوز به حریم دیگران و عدم دخالت در حوزه غیر.


اگر کسی خودش را نشناسد نمی‌تواند مرز خود و بیگانه را بشناسد. لذا اولین عنصر در غیرت، همان هویّت‌شناسی است؛ البته این هویت شناسی باید به گونه ای باشد که بتواند مرز خود و دیگری را بشناسد؛ پس باید غیر را نیز بشناسد و بداند چه کسی غیر است و چه کسی خودی است؛ دوم: غیرزدا باشد و غیر را از حریم خود دور کند؛ سوم غیر گریز هم باشد یعنی همان طوری که غیر را از حریم خود دور می کند وارد حریم دیگری هم نمی شود. پس نه خود می رود و نه می گذارد غیر بیاید.
از نظرامیرمومنان (ع) غیور کسی است که هم خودش غیرت می ورزد و مراقب حریم خود است و هم وارد حریم غیر نمی شود؛ پس آن کسی که وارد حریم غیر می‌شود چنین شخصی  غیرت ندارد. از این رو آن حضرت می فرماید: مَا زَنَی غَیُورٌ قَطُّ؛هیچ آدم غیرتمندی زنا نمی کند.( نهج‌البلاغه، حکمت 305).

 در حوزه کشور داری وسیاست هم همینطور است مسئول غیرتمند کسی است که مانند خانواده خود از حریم کشور مراقبت نماید تانامحرمان نتوانند به لطایف الحیل به آن وارد شده و کلاه گشادی برسر او(رئیس ) بگذارند که جلوی چشمش رابگیرد ونتواند نفع را از ضرر تشخیص دهد کما اینکه این وادادگی درخیلی از جاها به چشم میخوردو...خدا عاقبتمان را بخیرکند با این ...


یا علی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۴ ، ۰۷:۵۱
امیر مهدوی

روزگار عجیبی است! از یک طرف عده‌ای در مخروبه‌های دنیا آخرین سال‌های زندگی بی‌ارزش‌شان را به پای پوچی و هیچی حرام می‌کنند و بی‌آنکه بدانند هدف از خلقت بشر چه بود حقیرانه از کاخ‌های حرص‌آلود لذت‌گرایی و بیهوده‌گردی به سرایی می‌شتابند که از همان آلودگی‌های پیش فرستاده مملو است امادسته دیگر پاک و مطهر، آشناتر از همیشه به مرزها و راه‌های آسمان، در باغ شهادت را گشوده یافته‌اند تا چراغ الهی هدایتگری را همچون رسولان و پیام‌آوران برگزیده عرش‌نشین، پرفروغ برای گم‌گشتگان کوچه‌باغ‌های گمراهی و هواپرستی روشن نگاه دارند. شهادت محمودرضا بیضایی در جبهه نبرد با امنیت‌ستیزان مسلمانان سوریه، به دلایل مختلف بر نسل سوم و چهارم انقلاب تاثیری شگرف داشت. هنوز پس از گذشت  قریب به یک سال و اندی از همه‌گیری خبر شهادتش در فضای شبکه‌های اجتماعی، تصاویرش در میان حلقه‌هایی دوستانه از جوانان ایرانی، عراقی، لبنانی، سوری و حتی مسلمانان نیجریه و آذربایجان بازنشر می‌شود. سیمای نورانی‌اش دریچه‌ای به سیرت پاک و مخلص باقی لشکریان حق شده و خاطراتش توصیفی تاثیرگذار از خصلت‌های جوانان خمینی‌شناسی است که در رکاب خامنه‌ای شربت شهادت می‌نوشند و شعله طمع شهید شدن در سیر الی‌الله را در دل دیگر جوانان به ظاهر بیگانه روشن می‌کنند. بیضایی آشنا‌تر از هر آشنایی در شبکه‌های دنیای جدید که بنا بود مظهر حاکمیت لیبرال ـ سرمایه‌داری در دنیای پیش ساخته جدید باشند، قربانی عشق می‌گیرد. ناشناسی که به سفیر صدور انقلاب در عمق سرزمین‌های مجازی حکمرانی دشمن تبدیل شده است و آرمان‌هایش از شخصیتش شناخته شده‌تر است.  محمودرضا همچون الگوهای آرمانی‌اش در دنیا گمنام زیست و با شهرت ناآشنای «حسین نصرتی» از دنیای دنی به آخرت ماندنی پر کشید ولی در چند خط وصیتنامه ماندگارش به جهانیان اعلام کرد خوب می‌داند برای چه داوطلب جنگیدن زیر بیرق «کلنا عباسک یا زینب(س)»، شده است. «داوطلب جنگ» اگر صفت برازنده حسن باقری است و محمودرضاها، تو بدان نمره اینها در مسیرشناسی نقشه آینده ظهور از 20، چند است! رفقا محمودرضا را از منظرهای مختلف با غلامحسین افشردی مقایسه می‌کردند؛ پس طبیعی است تا سال‌ها جوان تبریزی شیر پاک خورده زنده به نام حسین(ع)، در گمنامی نامش ذکر گره‌گشای طبقات‌العارفین باشد و ترسیم تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های سیاسی‌اش در اندیشکده لشکریان حق در نبرد آخرالزمان کرسی بصیرت‌افزایی بر پا دارد.
حقیقتا آنان که با نام حسین علیه‌السلام جان گرفتند خون پاک‌شان سفینه..‌النجات حسینیان را به دیار گم‌گشتگان برهوت غفلت رهنمون خواهد ساخت. اینجاست که گره زدن دل‌های غبار گرفته به وصیتنامه شهید معرکه مبارزه با جبهه شیاطین مصداق می‌یابد. بیایید صورت ایمان‌مان را در سیمای بهشتی تفکر و تحلیل شهید «محمودرضا بیضایی» که به مهر «تقبل‌الله» ارباب‌مان حسین(ع) مزین است رتبه‌یابی کنیم.
«این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد» تیتر پرمحتوای نامه‌ای است از شهید مدافع حرم، به همسر معزز، ولایی و صبور خود که آن را در شب شهادت امیرالمؤمنین(ع) در ماه مبارک رمضان در سوریه نگاشته است.
«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم... باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً. نمی‌خواهم حرف‌های آرمانگرایانه بزنم یا غیر واقعی صحبت کنم؛ نه! حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفته‌ایم. هم من، هم تو. بحمدالله. خدا را باید به خاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم. الان که این نامه را برایت می‌نویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه‌السلام) و در فضای ملکوتی بین‌الحرمین- صبر و مصیبت و تحمل مشکلات و سختی‌ها، بین‌الحرمین- دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنت‌الحسین، خانم رقیه (سلام‌الله علیها) هستم و به یادتم. نمی‌دانی بارگاه ملکوتی 3 ساله امام حسین الان هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش. چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل‌سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (سلام‌الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد، چرا که به قول امام(ره) مردم ما از مردم زمان رسول‌الله بهترند.
 
 واضح‌تر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که با لطف خداوند و ائمه‌اطهار نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش باهم تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام‌الله علیها) نباشیم. اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آل‌الله قیمت دارد، لحظه به لحظه آن را قدر می‌شماری. معرکه شام میدان عجیبی است. به قول امام خامنه‌ای «بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید! خط مقدم نبرد بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است. تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس.
و در این فضای فتنه‌آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این علم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سال‌ها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خون دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند. شام نقطه شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است و این خاکریز نباید فرو بریزد. این حرکت خطرناک و این تفکر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه می‌اندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری (سلام‌الله علیها) و خانم رقیه (سلام‌الله علیها) [حفظ نخواهد کرد] که هیچ، حرمت عتبات مقدسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و... را هم خواهد شکست. جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و... به نام جهاد فی سبیل‌الله تشکیل شده است، هدف نهایی‌اش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور است و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الان به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام. مسؤولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم، چرا که مقصریم. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید‌مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشوراییان بپیوندیم یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان‌‌شاءالله در پناه حق و تا [تحقق] وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید. اعوذ بالله من‌الشیطان الرجیم فضل‌الله المجاهدین علی‌القاعدین اجرا عظیماً ان‌شاءالله
منبع: وطن امروز
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۰۶
امیر مهدوی